نوشته ی : ذ ورا نیل هرستون
جو و همسرش زندگی شاد و آرامی دارند آنها هم دیگر رادوست دارند و خیلی با هم صمیمی اند.یک شب که به همراه هم به رستوران رفته بودند با مردی آشنا می شوند که بسیا پولدار بوده و ظاهر نسبتا خوبی دارد آن شب مرد پولدار از همسر جو خیلی تعریف می کند و آنها در راه همش از آن مرد و پولهایش صحبت می کنند.فردای آن شب جو بر خلاف همیشه زود به خانه می آید و برای غافلگیر کردن زنش یواشکی وارد خانه می شود ولی ناگهان زنش و آن مرد پولدار را در وضعیت بدی می بیند.و با عصبانیت آن مرد را از خانه اش بیرون میکند..در حالی که یکی از وسایل گرانبهای او در خانه ی آنها جا می ماند.همسرش می گوید که هنوز هم او را دوست دارد و فقط به خاطر بدست آوردن پول برای زندگیشان این کار را کرده است.جو بعد از مدتی همسرش را می بخشد و آنها کمی بعد بچه دار می شوند.
شخصیت ها : جو – همسرش – مرد پولدار
آنها زندگی خوب و آرامی داشتند ولی همسر جو به خاطر حرص و طمع زیاد به پول داشت زندگیشان را خراب می کرد اما عشق جو به همسرش و وجود یک بچه دوباره آرامش را به خانه ی آنها بازگرداند.
نقطه ی اوج داستان زمانی است که جو در کمال ناباوری همسرش را با آن مرد در خانه اش می بیند در حالی که مثل همیشه منتظر استقبال گرمی از طرف اوست.
موضوع این داستان:مادی گرایی و در مقلبل آن عشق است.
شخصیت ها : جو – همسرش – مرد پولدار
آنها زندگی خوب و آرامی داشتند ولی همسر جو به خاطر حرص و طمع زیاد به پول داشت زندگیشان را خراب می کرد اما عشق جو به همسرش و وجود یک بچه دوباره آرامش را به خانه ی آنها بازگرداند.
نقطه ی اوج داستان زمانی است که جو در کمال ناباوری همسرش را با آن مرد در خانه اش می بیند در حالی که مثل همیشه منتظر استقبال گرمی از طرف اوست.
موضوع این داستان:مادی گرایی و در مقلبل آن عشق است.

No comments:
Post a Comment