Thursday, January 29, 2009

شکوفایی یوداس

نوشته ی : کاترین آنی پورتر
سالها پیش دختری به نام لورا از نیویورک به مکزیک سفر کرده و به گروه انقلابیون آنجا پیوست.در آنجا با مردی به نام بروجینی آشنا شد.بروجینی مردی خشن بود و در حالی که خودش همسر داشت اما با لورا هم ارتباط داشت.لورا به دیدن زندانیان سیاسی در زندان می رفت و برای آنان غذا و دارو تهیه میکرد. یک روز که داروها را به زندان برده بود خبر دادند که یکی از زندانیان با استفاده از داروهای مسکن خودکشی کرده است.لورا خیلی ناراحت شد اما وقتی این موضوع را بریجیونی در میان گذاشت او خیلی بی تفاوت گفت که اصلا اهمیت ندارد و ما از دستش راحت شدیم. این موضوع نظر لورا را در مورد بروجینی تغییر داد و از او متنفر شد.لورا کاتولیک بود اما چون انقلابی بودن با کاتولیک بودن منافات داشت هیچگاه آن را بروز نمی داد و به عبارتی از دینش دست کشیده بود. یک شب که در اتاقش به خواب رفته بود همان زندانی را در خواب دید که به دیدنش آمده و می خواهد او را به جایی ببرد. لورا به دنبال او می رود در راه به درختی بر می خورند که درخت یوداس است. زندانی او را مجبور می کند که از آن درخت بخورد و به او خیانتکار و قاتل بودن را نسبت می دهد.و می گوید که این گوشت و خون من است که تو می خوری. لورا از خواب بیدار می شود و دیگر می ترسد بخوابد تا دوباره آن خواب وحشتناک را ببیند.
شخصیت ها:لورا- بروجینی- زندانی.
بروجینی یک مارکسیست است . لورا به نظر من یک مامور گماشته از طرف نیویورک است . چون دلیل بودن او در مکزیک مشخص نیست و از همه چیز آگاه است.زندانی هم فقط یک قربانی است.
زاویه دید داستان شخص بی طرف است.این داستان از نوع تفسیری و پرسابقه است.و دیگر اینکه در حقیقت این داستان یک طنز تلخ است که عقاعد مارکسیست را به سخره گرفته است.عنوان داستان یک تلمیح است و اشاره به مسیحیت دارد.به طوری که در زمان عیسی مسیح یکی هز یاران ایشان به نام یوداس به حضرت خیانت می کند و بعد هاذبه خاطر عذاب وجدان خود را از یک درخت آویزان می کند.

No comments:

Post a Comment